|
نگارش یافته توسط محمد علی اربابی
|
|
22 دی 1388 ساعت 16:09 |
|
امام حسین (ع) در مسیر حرکت از مکه به کوفه در صحرای ثعلبیه به خیمه ای رسید که سه نفردر آن زندگی می کردند. وهب و مادرش (قمر) و عروسش (هانیه) که هر سه نفر مسیحی بودند.
امام (ع) به نزدیک خیمه آمد و پیرزن را دید و از حال او پرسید، آن زن گفت: مشکل ما کمبود آب است. امام (ع) نیزه خود را به سنگی زد و به اذن خدا آب گوارایی فوران کرد، امام (ع) موقع خداحافظی به مادر وهب فرمود: ما نیاز به یار و یاور داریم، وقتی پسرت بازگشت، بگو ما را در راه دفاع از حق و مبارزه با باطل کمک کند.
وهب و همسر تازه عروسش که برای چراندن گوسفندان به صحرا رفته بودند موقع بازگشت، با دیدن چشمه آب متحیّر شدند و مادر وهب ماجرا را تعریف کرد و پیام امام حسین(ع) را نیز به پسرش رساند.
این سه نفر به محضر امام (ع) شرفیاب شدند و مسلمان شده و جزو سپاه آن حضرت گردیدند. وهب 25 ساله در روز عاشورا در حالی که هفده روز از عروسی و ده روز از مسلمان شدنش می گذشت، به همراه مادرش هر دو در رکاب امام حسین(ع) به شهادت رسیدند.
ولی عمر سعد که از کودکی امام حسین (ع) و جدش پیامبر اعظم (ص) و پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین (ع) و مادر مطهره اش حضرت زهرا (س) را می شناخت و مقام علمی و عملی آن حضرت را می دانست، بخاطر رسیدن به استانداری ولایت ری (تهران فعلی) در نقش فرمانده قشون، امام حسین(ع) و یارانش را به شهادت رسانده و زن و بچّه های آن امام همام و اصحاب باوفایش را به اسارت برد و پس از انجام این جنایت و خیانت ننگین دو سال بعد در قیام مختار، او و پسرش کشته شده و آرزوی خوردن گندم ری را به گور برده و نفرین ابدی را نصیب خود کردند. در حالیکه وهب تازه مسلمان شده جزو آموزگاران ایثار، شهادت، وفا و معرفت گردید.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.
|