|



شخصیّت علّامه شهید مطهری دارای ابعاد گوناگونی است فقیه، فیلسوف، عالم عامل، نظریّه پرداز انقلاب اسلامی، معلّم فرزانه، و ... و عالم آگاه به مقتضیّات زمان که قطعاً این صفت آخری را از استاد عظیم الشّأنش امام خمینی (ره) به ارث برده بود.
شهید مطهری همانند حکیمی حاذق درد را تشخیص می داد و داروی آنرا نیز تجویز می کرد. نگاهی به آثار ایشان این موضوع را به اثبات می رساند و بهمین دلیل است که با اینکه اکثر تألیفات او قریب به 40 سال عمر دارد ولی تازه است و موقع مطالعه احساس می شود که انگار برای معضلات فرهنگی و اجتماعی امروز جامعه به رشته تحریر درآمده است. باور ندارید به کتب وی مراجعه و مطالعه نمائید، پی به این واقعیّت خواهید برد.
یکی از موضوعاتی که تقریباً از سالهای 1340 به بعد در بین روشنفکران رواج کرد روی آوردن به تفکّر اسلامی و احیاء اندیشه اسلامی بود.
اندیشه های مارکسیستی و کمونیستی که به عنوان ایدئولوژی های انقلابی به منظور مبارزه با استعمار و استثمار مطرح می شد کمرنگ و ایدئولوژی توحیدی و اسلامی در میان جوانان خصوصاً دانشگاهیان، جایگزین اندیشه های غیر توحیدی از جمله مارکسیستی شده بود و به ویژه درمیان گروههای اسلامی که داعیه مبارزه با رژیم ستم شاهی را داشتند به صورت متعدّد شکل گرفت.
ولی بسیاری از این گروهها از جمله مجاهدین خلق بدون توجه به منابع اصیل اسلامی و با امتزاج و مخلوط کردن مفاهیم دینی با اندیشه مارکسیستی پایه گذار تفکّری شدند که خودشان از آن به عنوان «اسلام انقلابی» یاد می کردند ولی اسلام شناسان بصیر از جمله شهید مطهری این طرز تفکر را « اسلام التقاطی» نامیدند.
و همین تفکّر بود که بعدها در مقابل انقلاب و بنیانگذارش یعنی امام خمینی (ره) مشی مسلّحانه را در پیش گرفت و در انجام جنایت گری سبقت را از تمام جانیان ربود. خیلی از مبارزین و حتّی علماء مبارز آن دوران برنامه حمایت از این گروه را در دستور کار خود داشتند. ولی مطهری بود که اندیشه انحرافی این گروه و امثال آنها را افشاء و در مقابل آنها مقاومت و خطر آنها را گوشزد نمود.
- اندیشه ای که اسلام را بدون روحانیّت می خواست؛
- اندیشه ای که علما دین اسلام را در ردیف روحانیّون مسیحی می دانست؛
- تفکّری که روحانیّت مبارز شیعی را که در صدد تشکیل حکومت دینی بود مرتجع قلمداد می کرد؛
- اندیشه ای که برای نشان دادن اسلام به عنوان یک تفکرّ انقلابی ضد استعمار و مخالف استثمار، اسلام را با خمیرمایه ای که پایه و اساس آن مادّیگری بود در هم می آمیخت و آن را اسلام انقلابی مطرح کرد.
یکی از این گروهها که عمدتاً اعضاء آن شاگردان مرحوم علی شریعتی بودند، حول محور یک روحانی جاه طلب و منحرف بنام اکبر گودرزی در سال 56، اعلام موجودیت کرد «گروه فرقان» بود.
با پخش بعضی از نشریّات این گروه و کتابی که تحت عنوان تفسیر قرآن از آن یاد می شد و پایه و اساس آن مادّیگری و ماتریالیستی بود. مرحوم شهید مطهری به عنوان یک عالم آگاه به زمان، حکیمانه به انحراف این گروه پی برد و در مقابل آنها موضوع گیری و چند سخنرانی در بیان مواضع انحرافی آنها ایراد که کتاب «موضع گیری طبقاتی از نظر اسلام» در رابطه با این گروه می باشد.
عدّه ای بر این باورند که گروه فرقان که در سالهای آخر حکومت پهلوی اعلام موجودیّت کرد، ساخته و پرداخته سازمان مخوف ساواک و با هدایت سیا و موساد می باشد که بتوان از این گروه در زمان مناسب بهره برداری نمود و
- چه بهره برداری بهتر از کشتن متفکّری همچون شهید مطهری؛
- شهید قرنی اولین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی؛
- شهید آیت الله قاضی طباطبایی امام جمعه تبریز؛
- شهید مهدی عراقی مبارز زجر کشیده ای که حدود 15 سال در زندانهای رژیم ستمشاهی بود؛
- و شهید مفتّح که منادی وحدت حوزه و دانشگاه بود.
این عدّه معتقدند که دشمنان انقلاب اسلامی، تعارض این گروه را با علماء دین تشخیص داده و با نفوذ در این گروه، برنامه ترور رهبران انقلاب اسلامی را در دستور کار آنها قراردادند و آنها عمله استعمار گشتند. عده ای که خوشبینانه تر فکر می کنند این است که تفکّر التقاطی این گروه همچون تفکّر انحرافی مجاهدین خلق(منافقین) آنها را به این تحلیل رساند که سدّ راه آنها علماء دین می باشند. و چون علماء و روحانیّون را مرتجع دافیون توده ها می دانستند لذا بجای اینکه در مقابل دشمن اصلی انقلاب اسلامی یعنی استکبار جهانی بایستند راه خطا را پیموده، ترور و قتل علماء و مبارزین را به عنوان وظیفه اصلی خود انتخاب کردند.
در هر حال چه خوش بینانه فکر کنیم و چه بدبینانه بیندیشیم « تفکّر التقاطی» و انحراف از اسلام راستین که منبع آن علماء دین و روحانیّت اصیل اسلامی هستند پایه و اساس اقدامات این گروه جنایتکارمی باشد.
اینجانب چند نفر از دانشجویان را که عضو این گروه بودند از نزدیک می شناختم، اهل نماز و روزه و پایبند به مقیّدات دینی بودند. آنهم قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و در جوّ ضدّ دینی دانشگاههای قبل از انقلاب، به سینما نمی رفتند و آنرا حرام می دانستند ولی کتاب التفسیر اکبر گودرزی را مطالعه و امام خمینی(ره) و شاگردان عالمش از جمله شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید مفتح و.... را سرمایه دار و عامل بیگانه قلمداد کرده و تکفیر می نمودند.
- آدمهای متحجّر و جمودی بودند که ظاهری از اسلام را با اندیشه های مادّی امتزاج کرده بودند؛
- همانند خوارج زمان امیر المومنین (ع) که از کشتن یک پشه ناراحت می شدند ولی یاران امام امیرالمومنین (ع) را بطرز فجیعی به قتل می رساند؛
- و آنچنان راه خطا را در پیش گرفتند که معاویه و علی (ع) را در کنار هم قرارداده و امیرالمومنین(ع) را سد راه پیشرفت مسلمین می دانستند لذا ترور آن امام همام را برنامه ریزی و اجرائی نمودند.
انحراف تا به کجا که این گروه، مرتضی مطهری را به جرم اینکه
- رئیس شورای انقلاب اسلامی رژیم آخوندی؛
- همکاری با رژیم شاهنشاهی بخاطر تدریس در دانشکده الهیّات؛
- تألیف کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام؛
مستحق مرگ تشخیص داد!!!
عامل ترورش هم چون خفاش در یک شب ظلمانی تیر را به مغز متفکّر آن عالم جلیل القدر شلیک و او را به شهادت رساند و جامعه اسلامی را از فیض علم و دانش او محروم ساخت.
|